دیتاکسه دیتاکس
نظرات (0)

دوشنبه یکروز گرم دیگر بود. بیدار که شدم پیش ا ز صبحانه ۴ تا لیوان  آبگرم با آب لیموی تازه خوردم و یک اسموتی درست کردم با موز و اسفناج،  شیربادام و کمی توت و چیا سید و تخم کتان میکس کردم و شد صبحانه ام. گفتم میخواهم دیتاکس کنم و از دوشنبه آغاز کردم. خانه را تمیزکردم و یوگا  را انجام دادم. ایشان نبود ولی یادم نیست کجا بود! برای ناهارش خورشت بادمجان درست کردم و برای خودم سالاد اسفناج و کلم قرمز،  کینوا و ماش درست کردم و برای ایشان سالاد کاهو و ناهارمان را خوردیم. از دکترم زنگ زدند و آدرس و تلفن جدید متخصصم را دادند.  برای مامو گرافی  هم زنگ زدند و برای هفته آینده وقت دادند. میان صبحانه و ناهار دو تا پیمانه میوه خوردم،  گیلاس و انگور و انجیر. گرسنه شدم آیا؟  بله خیلی بنابراین کمی گردو و بادام و تخم آفتابگردان و کدو خوردم. 

مدیتیشن و برنامه ریزی ها انجام شد و با ایشان  هوا که خنک شد رفتیم پیاد روی. چای نخوردم و یکی دو تا گردو خوردم.  شب برای شام ایشان خورشت بادمجان را خورد و خودم اوت میل با دارچین و عسل خوردم. دمنوش سیب و دارچین و زعفران خوردم. روز اول گذشت. 


روز دوم ایشان رفت صبح سر کار و من یک لیوان آب و لیمو خوردم و با فرشته رفتم  پیاده  روی. هوا خنک و خوب بود،  گلها  را آب دادم و یوگام را انجام دادم. به مطب دکترم زنگ  زدم چند بار که جواب ندادند و درآخر کسی گوشی را برداشت. یک پیام برای دکترم گذاشتم و قرار شد نرس به دکتر برساند که آیا نیاز به ام آر آی دارم یا نه. برای ۱ ماه و نیم دیگر وقت گذاشت برایم. 

اسموتی موز و اسفناج و شاهتوت با چیا سید و تخم کتان درست کردم.دوش گرفتم و رفتم شاپینگ  سنتر. از میوه فروشی توت فرنگی ،  انگور،  گوجه،  انبه،  آناناس، فنل،  خیار،  آب پرتقال تازه،  بلوبری،  کیل،  کدو سبز، بروکلی،  کدو حلوایی خریدم. از سوپر یک هوموس،  آبلیمو،  پاستا،  برنج قهوه ای و کینوا،  شیر نارگیل،  شیر بادام،  موز،  چیپس،  دستمال آنتی باکتریال،  بیسکوییت برای فرشته کوچولو گرفتم و دست آخر یک بلاک یوگا هم خریدم و داروم را گرفتم و یک ظرف سالاد هم برای خودم و رفتم آفیس ایشان. دخترها جایی گیر کرده بودند که گفتم و برگشتم خانه. یک تابه کوچک هم خریدم. 

یک کیسه گذاشتم و چیزهایی را که نیازندارم میریزم توش؛  کم کم باید خانه تکانی را آغاز کنم. ساعت ۴،۱۵ با فرشته  رفتیم پیاده  روی و سر از خانه دوستم درآوردیم که نبودند. برگشتیم خانه و برای ایشان ماکارونی به سبک ایرانی با ته دیگ سیبزمینی  درست کردم و سالاد کاهو،  اسفناج،  کدوسبز،  هویج.  لباس اتو کردم و با ایشان دوباره رفتیم  پیاده روی. شام زود خوردیم؛  خودم تنها سالاد خوردم با دو تکه ته دیگ سیبزمینی. گل گاوزبان دم کردم و بعد از شام خوردیم با یک شکلات کوچک. میان وعده میوه و گردو  و خرما خوردم. با مادر و پدرم حرف  زدم که مادرم سرما خورده بود. به خانم گفتم برای ۵ شنبه نیاید چون برنامه ای داشتم. 

چهارشنبه ایشان که رفت من رفتم پیاده روی. دوستم و نر س هر دو زنگ  زدند و من نفهمیدم. نرس پیام گذاشته بو د که باید ام آر آی انجام  دهم و فرم را برایم میفرستد و یکی هم به بیمارستان  فکس کرده.  یوگا را انجام دادم. هم خانه را تمیز  کردم و چند سری لباس توی ماشین ریختم. یک لیوان آب و لیمو خوردم  و برای صبحانه هم یک لیون آب پرتقال  و یک لیوان سیب و کرفس با فاصله. با دوستم تلفنی حرف زدم،  قرار شد برویم پیادهروی با هم. به دوست دیگری زنگ  زدم. کارهام که تمام شد دوش گرفتم. ناهار سالاد خوردم.یک بسته پستی داشتم که رسید و یکی دیگر در راه دارم. موهام را سشوار  کشیدم،از بیمارستان زنگ زدند  و  وقت ام آر آی دادند. 

  دوستم زنگ  زد که برویم پیاده دنبال  بچه اش که رفتیم و زمان خداحافظی فرشته ه کوچولو سرش را انداخت پایین و به سوی خانه آنها رفت. این  شد که رفتم آنجا و با دوستم یک فنجان چای خوردم و یک برش نازک کیک. ساعت۵برگشتیم خانه و شا م کوکو سیب زمینی با سالاد درست کردم. یک کدو داشتم با بروکلی و پیاز و پودر سیر توی غذاساز ریختم و ۵ تا کوکو کدو هم درست کردم. کوکو دوست داریم با سالاد و ماست موسیر خوردیم. چای سبز بعد از شام خوردیم. یک مسابقه آشپزیست که میبینیم با ایشان و بعدش سریال دیدیم و حتما شب خوابیدیم. 


پنج شنبه ایشان رفت و بهش صبحانه و آبمیوه اش را دادم و آی طالبی برای  خودم را درست کردم. رفتیم پیاده روی و برگشتیم خانه و باغ را آب دادم. دوش گرفتم. ۵ شنبه از نگاه  خورشیدش معلوم بود میرفت یک روز خوب باشد.به پرندها غذا و آب دادم. یوگام را انجام دادم،  دفتر روزانه نویسیم را پر کردم. کارها و خواسته هایم را نوشتم. طراحی کردم چند ساعت. کتاب خواندم.  آهنگ گوش دادم،  چای سبز با خرما و گردو و قیسی و توت خوردم. ناهار میوه خوردم. یک ویدیو تبلیغاتی درست کردم. مدیتیشن کردم و از ۵ شنبه طلایی لذت بردم.نه تلفنم زنگ زد و نه به کسی زنگ زدم. برای شام ایشان کباب تابه ای درست کردم و خودم هم سالاد. چای  دم کردم و ایشان هم رسید و من با فرشته  رفتیم پیاده روی. 

یک پنجشنبه خوبی بود؛  نوری نقره فام زیر  پوستم را خنک میکرد.

 خدایا سپاسگزارم برای هر روزی که از دیروزش بهتر است. آخر شب به دوستم پیام دادم و قرار شد جمعه ۹.۵ برویم مارکت و خرید کنیم. 

فیلم و سریال دیدیم و من سرخوش شادان  بودم حتی در خواب.


جمعه که ایشان  رفت یک ساندویچ کباب تابه ای دادم برد با خودش  با اسموتی موز و میوه. غذای پرنده ها را دادم و هم دوش گرفتم و آماده شدم و یک اسموتی موز و اسفناج با بلوبری درست کردم و با خودم بردم توی ماشین و خوردم. پیش ا ز صبحانه تنها یک لیوان آب خوردم و رفتم دنبال دوستم. سرراه نان بربری خریدم و از مارکت انگور ،  خیار،  کدو،  اسفناج،  انجیر،  بلوبری،  کاهو  و نعنا، فلفل دلمه خریدم. از فروشگاه هم برنج،  خیار شور،  ماست،  پنیر،  بادام،  مویز،  بادام هندی،  کشمش سبز،  گردو،  ماش خردیم. از نانوایی هم نان لواش،  نان تافتون گرفتم و برگشتیم خانه. توی راه بنزین هم زدم. باید دوتا بانک میرفتم که شاپینک سنتر ایستادیم و کار بانک را انجام دادم و  همینطور پست رفتم. دوتا پس دادنی داشتم که دادم و به جایش ۴ تا خریدم. از سوپر هم تمیز کننده ماشین، غذای فرشته،  پنیر،  قلوه و از میوه فروشی کلم سفید و قرمز و گشنیز خریدم. یک سالاد خریدم و خوردیم با دوستم ناهارمان را. بنزین هم زدم و  ۳ بود که رسیدم خانه و خریدها را جا به جا کردم. ایشان هم آمد،  نانها را برش زدم و چون خسته بودم  خوابیدم. مدیتیشن کردم. برای شام دل دل و قلوه قرار شد ایشان کباب کند. کمی سبزی خوردن چیدم  و شستم و کار چندانی نداشتم. کتاب خواندم،  غروب با ایشان رفتیم پیاده روی. همسر دوستم آمد و چیزی که دوستم جا گذاشته بود را گرفت. ایشان و فرشته کوچولو دل و قلوه خوردند و من فلفل و گوجه کبابی با سالاد. حتی وسوسه هم نشدم. 

همه این روزها

 دان و آب  پرنده ها اولین کارم بوده است.

به باغ رسیدگی کرده ام. 

پیاده روی رفته ام. 

کتاب خوانده ام. ‌

یوگا را انجام  داده ام. 

برای پرندهها هندوانه هم گذاشته ام بخورند. 

شکرگزاری کرده ام. 

پیش از خواب و هنگام بیدار  شدن دعا کرده ام. 

بیشتر سبزیجات خورده ام. 

حال بدنم خوب است.

 ۱ کیلو وزن کم کرده ام. 

شادم. 

خدایا برای همه چیزهایی که در راه زندگیم قرار داده ای سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم. 




نویسنده : ایوا
تاریخ : شنبه 14 بهمن 1396
زمان : 16:21