X
تبلیغات
رایتل
پرسه در آرامش
 
تعداد بازدید ها: 15850
   

مهمانی
چهارشنبه 3 آبان 1396 ساعت 17:07 | نوشته ‌شده به دست ایوا | ( نظرات (11) )

امروز ۸ که بیدار شدم تنها  یک شیرموز برای ایشان درست کردم و ناهارش را دادم برد و خودم گوشت و مرغ و بادمجان بیرون گذاشتم و برگشتم توی تخت و کمی ماندم. ساعت از ۹ گذشته بود که بلند شدم و چند تا پیاز آوردم و ریختم توی غذاساز و خرد شدند. پیاز داغ درست کردم برای قورمه و گوشتها راریختم و سبزی  تازه هم داشتم و ریختم تا کم کم بپزد برای خودش. بادمجانها را هم برای پخت گذاشتم. یک قوری زعفران دم کردم. خانه را گردگیری کردم بالا و پایین را تمیز کردم. باغ را مرتب کردم و آلاچیق و شیشه ها را هم تمیز کردم!!بالای کمدها و همه جا. یا مادرم افتادم که خواستگار  میامد از زیز و بن خانه  را تمیز میکرد! این دو سه جمله بالا را تا ساعت  ۴ درگیرش بودم.  چون همراه تمیز کردن جا به جایی هم داشتم و دکور را  این ور و آن ور میکردم. ۴دوش گرفتم. امروز ۳سری لباس شستم و در بین کارها مینشستم گاهی و استراحت میکردم. سبزیها را پاک کردم  و برنج دم کردم و چای هم درست کردم و تازه غروب فرشته را بردم پیاده روی. از خستگی روی پا بند نبودم. شسته ها را توی خانه پهن کردم و لیست کارهام را تیک میزدم. آخر شب هم شیرینی پاپیونی را درست کردم و توی فریزر گذاشتم. حتی برنجهارا خیس کردم. شام قورمه سبزی خوردیم، سبزی قورمه کم بود!

برای فردا مانده بود ته چین،  دم کردن برنج،  تیرامیسو،  میوه،  شیرینی و زیاد کار نداشتم!!

پنج شنبه صبح هشت بلند شدم و دیدم ایشان توی تخت دارد پاهایش را تکان میدهد بیخیال!

گفتم نمیروی گفت ساعت ۱۰ باید سر کار باشم. من هم  کارهام را شروع کردم،  اول پیاز داغ و سبزی قورمه را تفت دادم و آبجوش  ریختم و گذاشتم تا ساعت ۱۱ خوب جا بیافتد،  دوست ۹.۱۵ آمد و کیک درست کرده بودو من تیرامیسو را درست کردم و دوستم زود رفت. سبزیها را شستم. ماست و خیار درست کردم. میوه هارا هم همینطور و ظرفهای میوه و شیرینی  را شستم و کارهای ته چین را کردم و ساعت ۱۱ رفتم دوش بگیرم که دیدم بهتره برگردم و ته چین را درست کنم چون زمان میبرد. برنج را دم کردم و کیسه کیسه آشغال بیرون میگذاشتم. پاپیونی را هم ده دقیقه ای  آماده شد و من در رفت و آمدبودم  که دیدم برنجم ته گرفته! اول گفتم اشکال ندارد و یک تکه نان رویش گذاشتم. یک قرابه بزرگ هم گرفته  بودم که شیر داشت برای آب را پر کردم و توش لیمو برش زده و نعناع ریختم ساعت ده دقیقه به دوازده دوش گرفتم  و تند تند آماده شدم. مهمانها کی میایند؟  ۱۲.۳۰. 

دوباره برنج دم کردم و چای دم کردم و مهمونها هم آمدند. من دوستان کم و خوبی دارم. خیلی به همه  و به خصوص خودم خوش گذشت هرچند که یکی از 

عزیزان با دیدن فرشته کوچولو رفت و گفت در خانه ای که فرشته باشد نمیماند و من خیلی  ناراحت شدم و رفت دوستم و هرچی گفتم فرشته  را میبرم خانه دوست دیگر که طفلی قبول نکرد.  اگر زودتر می‌دانستم فرشته را چند ساعتی میفرستادم خانه دوستم. دلم سوخت که نماند چون خیلی عزیزه. 

دوستان دیگر هم ناراحت شدند و گفتند خوب میدانست و اینجا خانه فرشته است و...

دوتا از دوستانم  زود رفتند چون  باید دنبال بچه هاشون میرفتند. بقیه ماندند تا ۷و خرده ای و وقتی رفتند  من و فرشته هم رفتیم پیاده روی کوتاه  و ایشان هم آمد و شام باز هم قورمه سبزی خوردیم از دیشب خوشمزه تر. راستی قرابه هم یک ترک از اینور به آنور خورد و از زیرش آب چکه میکرد،  اول گفتم ببرم پس بدهم و بگویم من یکبار استفاده کردم ولی بعد گفتم ولش کن. درش را برمیدارم و شیشه را چسب آکواریوم میزنم توش خاک میریزم و یک گیاه آویزی و پر گل توش میکارم هرچند دهانه  اش از دهانه کتری کمی بزرگتراست  ولی شیشه مانند کوزه است. شما هم اگر پیشنهادی دارید بگویید. 

دوستانم برایم کادووهم آورده بودند. یک فنجان و نعلبکی خوشگل با یک کارت هدیه،  یکی دیگر یک ظرف سفید چندجا که همیشه دنبالش بودم برا ی دو سه رقم ماست و برانی،  یک بشقاب کریستال برای میوه،  دوتا مجسمه و ماگ خوشگل،  یک آینه خوشگل با ست پاکسازی صورت و دوتا کیک و فالوده. خیلی خسته  بودم شب و تنها ظرفهای ماشین را خالی کردم و یکسری دیگر چیدم و رفتم بخوابم که دیدم دوستانم چندتا همکلاسی قدیمی را پیدا کردند و تا ساعت ۲ داشتم پیامها آنها را میخواندم و چت میکردیم. همش هم  به دوستم فکر میکردم که نماند. آخرش فرشته را بغل کردم و خوابم بردو صبح دیدم فرشته غیبش زده است. 


از خدا میخواهم هیچ ترس وونگرانی  در دلتان نباشد و دلتان قرص باشد و شاد باشید. 


<<هیچ ترسی در زندگی ندارم تا تو را دارم خدایا،  سپاسگزارم >>