X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
پرسه در آرامش
 
 
بیمی نیست
نظرات (0)

دیشب دیر خوابیدم و خواب دیدم شب به قبرستان  میروم و در قبرستان بسته بود و پیچکهای خشکیده همه در را گرفته بودند. درست شبیه در مجلس قدیمی بود. هوا تاریک بود یک سری پشت سرم میگفتند نمیترسی! برگرد. نمیترسیدم تنها  در بسته بود که نرفتم. 

نیمه  شب دیدم فرشته خودش را توی بغلم جا کرد و از آن  زمان بیدار بودم تا صبح.  برای هرکسی که به فکرم رسید  آرزوی تندرستی  و پیروزی کردم. ۷ مدیتیشنی کردم و بلند شدم. برای  ایشان یک تست کره و عسل درست کردم با نارنگی که ببرد. برای ناهارش هم از دیشب ماکارانی با با سالاد. ماشین را خالی کردم و دوش گرفتم وآماده شدم و رفتم سوپر و خامه،  ماست،  مایونز،  غذای فرشته،  تخم مرغ،  کراکر،  گرفتم و خریدها را برگرداندم خانه و خودم رفتم سر کار. پیش از آغاز کارم رفتم لیوان نی داری که دیروز خریده  بودم را پس دادم و یکی دیگر خریدم چون ترک داشت و دو تا برس توالتشور برای آفیس ایشان ویک دامن بنفش گلدار از یک  فروشگاه هندی. رفتم سر کار و کارم را انجام دادم و رفتم نانوایی نانها را گرفتم و از مارکت هم نان گرفتم و سبزی خوردن،  هلو،  خیار، بلوبری  و یک غذای خوشمزه برای  ایشان که سرراه برایش بردم و از آنجا رفتم شاپینگ سنتر بزرگ و توت فرنگی ،  انگور،  دو دسته دیگر نعنا، ترخون،  سیبزمینی،  لیمو،  موز، سیب زمینی،  پنیر پیتزا،  پنیر خامه ای،  پنبه،  بیسکوییت تیرامیسو خریدم و در یک میتینگ هم  شرکت کردم و ساعت ۵ برگشتم خانه. دلم از غذایی که برای ایشان خریده بودم میخواست که نبود، ایشان هم زیر پتو بود. فرشته را بردم بیرون چون صبح با دوستم قرار گذاشتیم با فرشته ها برویم بیرون. برای دوستم  یک نان سنگک بردم و او هم برای من یک برش چیز کیک وگان. کمی راه رفتیم و باران گرفت. فرشته ها را آوردم خانه و بازی کردند. برای شام زرشک پلو با مرغ درست کردم با سیبزمینی سرخ کرده. ایشان هم گفت چی بود غذای ظهر هیچ خوشش نیامده بود! بار دیگر برای خودم میخرم! 

خریدها را جا به جا کردم و میدانم فردا کار زیاد دارم. شام خوردیم و به دوستم زنگ زدم تا بیاید و فرشته اش را ببرد. ایشان فرشته را حمام میدهد و من بالکن را شستم تا از کار فردایم کمی کم بشود. 

آخر شب هم کمی کار کردم و ایمیل نگاری و ریپورت نویسی کاری! پیش از خواب مبلها  را جا به جا کردیم با ایشان و همه تشکهاش پخش و پلا شد. 


برایتان از خدا تندرستی و مهربانی روزگار میخواهم. 


<<خدایا سپاسگزارم برای داشتنت چون هیچ بیمی در دلم راه ندارد. با تو راه هموار است>>




نویسنده : ایوا
تاریخ : سه‌شنبه 2 آبان 1396
زمان : 15:52