X
تبلیغات
رایتل
پرسه در آرامش
 
تعداد بازدید ها: 18195
   

خوشبختی من
سه‌شنبه 21 شهریور 1396 ساعت 19:10 | نوشته ‌شده به دست ایوا | ( نظرات (1) )

سه شنبه ایشان ۹ صبح باید برود تا کسی  را اینترویو کند. شیرموزش را میدهم و میرود. خودم برمیگردم  توی تخت و وبلاگ خوانی میکنم تا ۱۰.۳۰. کار چندانی ندارم امروز. یک ایمیل کاری برایم زدند که جواب نداده ام. 

برای صبحانه آبمیوه با بادام و توت میخورم؛  دستی به آشپزخانه میکشم. پرنده ه را غذا میدهم و برای ناهار اسپاگتی با سالاد درست میکنم. مچ دست راستم درد زیادی دارد و بیشتر با دست چپ کار میکنم. نزدیک ۲.۳۰ ایشان میرسد و ناهار میخوریم و ایشان فیلمی میبیند. هوا گرفته  و بارانیست. 

دیروز که برای چشمم رفتم خانمی که آنجا کار میکرد گفت زیاد مطمئن نباش که حالت خوبه؛  حمله یکباره میادو دید چشمت کم میشود ولی درد ندارد!!خوب برخی اینجوری هستندو توی بار دیگر اینجا نخواهم رفت. 

به دوستی پیام میدهم   برای پاکسازی خودم و هیپنوتیزم را انجام میدهم و نزدیک ۱.۱۵ در خوابم؛  پماد به مچ دستم میزنم  و بانداژمیبندم. امروز استراحت میکنم و غروب با ایشان به پیاده  روی میرویم ؛  موبایلم را یادم میرود.  زمانی که برمیگردم ۳ تا میس کال دارم. یه دوستم زنگ میزنم که میگوید میخواسته فرزندش را بیاورد با فرشته بازی کند! گفتیم  روز دیگر. 

پیش از رفتن چای دم میکنم و از سرمای غروب به خانه گرم میاییم و چای میخوریم با شیرینی و بیسکوییت. 

مینشینم و دستنوشته های چند سال پیش را میخوانم! چه روزهای سختی بودند؛  چه شبهایی را گذراندم؛  پر از خشم و اشک وحسرت  بودم! 

دور نبود آنروزها،  همین ۵-۶ سال پیش  بود. خدایا سپاسگزارم برای گذار؛  برای گداختن و ساختن؛  برای اینکه دستم را رها نکردی. سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم. 

۱۵ دقیقه با دستگاه ورزش میکنم میخواهم یک روز درمیان  بیشترش کنم. 

ایشان شام یک لیوان شیر میخورد با نان و پنیر و من هم کمی نان و کره و مربا! 

کمی خانه سازی میبینم و به و زعفران و بهار نارنج  دم میکنم و میخوریم. امروز به اندازه آب نوشیدم. ایشان  هم یک سریال دنبال میکند که خون و خونریزیست!

فردا با دوستی قرار دارم که برویم بیرون و خانه  را هم باید تمیز کنم.




<<خوشبختی برابر است با یاد تو هردم>>