X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
پرسه در آرامش
 
تعداد بازدید ها: 31649
   

فرداهای بهتر
دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 ساعت 18:49 | نوشته ‌شده به دست ایوا | ( نظرات (1) )

پیش از آنکه خوابم ببرد روزنگارم را بنویسم. امروز هوا سرد و آفتابی بود و من هم کار چندانی نداشتم. بهتره از دیروزم بنویسم. دیروز ساعت ۷.۵ بیدار شدم و آرام کارهامو   را انجام دادم. خانه را گردگیری کردم و سرویسها را تمیز کردم و ۳ سری ماشین را روشن کردم. هوا هم خوب بود. ساعت ۹ که ایشان بیدار شد من کارم تمام شد و تنها جارو برقی مانده بود. صبحانه خوردیم و ایشان رفت پیاده  روی و آنی  که به بلا گرفتار شده زنگ زد. ایشان برگشت خانه و رفت با دوستش بیرون و من همچنان داشتم حرف میزدم. از روز پیش خورشت کرفس داشتیم و من دال عدس برای خودم درست کردم.  یکچیزی بالای دوساعت با تلفن حرف زدم.  ساعت ۱۲ بود که قطع کرد و من جارو را کشیدم. مادر ایشان هم زنگ زد که کمی حرف زدیم و برنج را دم کردم و جارو تمام شد و دوش گرفتم. ایشان  زنگ  زد که گفتم خریدی برای فرشته بکند. ماست موسیر و سالاد شیرازی درست کردم و ناهارمان را خوردیم. من که نخوابیدم تنها مدیتیشن کردم و بعد همه لباسها را آوردم توی خانه و خشکها را تا کردم و جا دادم. پرنده ها را دانه دادم و طی کشیدم. چای دم کردم و با ایشان رفتیم راه برویم که مادر ایشان زنگ زد و تا برداریم قطع شد و ما رفتیم پیاده روی و هوا تاریک بود برگشتیم خانه. توی تاریکی پرندهها جاجا میکردند. چای با زولبیا خوردیم. بفرمایید شام تماشا کردیم. برای شام کمی غذا مانده بود و نیمرو درست کردم و شام ۸ خوردیم. ایشان همه ظرفها را شست. کتابم را خواندم،  گاهی میخوانم و فکرم جای دیگر است و دوباره میخوانم. من الان بیشتر از یکماه است یوگا را انجام نداده ام! ولی متم توی جیم پهن است که به من میگوید بیا! 

مادر ایشان زنگ  زد و با هم حرف زدند. دایی من زنگ  زد و با هم حرف زدیم. یکی دیگر  از دایی هایم  با پیام پر مهرش من را شاد کرد. از پدر و مادرم خبر ندارم. کمی کار برای ایشان انجام دادم. شب رفتیم بخوابیم که من تا ۱ کتاب میخواندم. 

امروز دوباره ۷.۵ بیدار شدم و مسواک زدم و چای دم کردم و با ایشان ۸.۵ صبحانه خوردیم. گوشت قلقلی کردم و سرخ کردم و کلم و پیاز داغ سرخ شده هم چند روز پیش درست کردم و برنج خیساندم. ایشان و فرشته کوچولو رفتند بیرون  و من دوش گرفتم. ایشان میخواست برود بیرون که من ۱۰.۵ آماده شدم و ۱۱ رفتیم بیرون. ایشان خریدش را کرد و رفتیم برایش کت و شلوار بگیریم که اینقدر ناز کرد و نخرید. کراسان و موز و آب پرتقال تازه و کرفس خریدم و  ماهی و میگو سوخاری خوردیم و ۱ برگشتیم خانه. دوست بلا زده دوباره زنگ  زد که گفتم بعد جواب میدهم. دوست دیگری هم صبح زنگ زد که نفهمیدم.کارهای آفیس ایشان را انجام دادم و مدیتیشن کردم و بیهوش شدم توی آفتاب و تنم گرم شد. ایشان صدایم زد و میخواست برای فرشته چیزی سفارش بدهد و خودش هم آمد توی اتاق آفتابگیر روی زمین خوابید. فرشته هم البته روی تخت خودش توی آفتاب خوابید. موبایلم زنگ خورد و دیدم از آفیس خودمه؛  گفتند چهارشنبه بیا تا برای سمت جدید حرف بزنیم! قرار بود تنها کمکشان کنم،  به هرروی چهارشنبه میروم. به دوست گرفتار زنگ زدم و پاسخ نداد. ایشان بیدار شد و میوه روی میز  گذاشت و من چای دم کردم. هوا کم کمک  سرد میشد و پرنده ها سهم غروبشان را گرفتند. چی بهتر از خدمت به فرشتگان خدا در دنیا؛  فرشته های بیزبان دعاگو. 

کمی بیشتر میوه شستم و ظرف را پر کردم و یک جام هم پر دان انار کردم و روی میز گذاشتم. دوست گرفتار زنگ زد و کمی حرف زدیم.با فرشته دوتایی رفتیم پیاده روی؛ از خوشحالی میپره بالا و می‌خواهد  صورتم را به مدل خودش ببوسد. ایشان هم به کارهایش میرسید و ما برگشتیم و خانه ام تاریک بود. جلو در را تمیز کردم و پاهای گلی فرشته راپاک کردم. چراغها را وشن کردم و شمعها را هم همینطور. ایشان گیر کاری بود که کمی کمکش کردم و ساعت ۶کلم پلو درست کردم  با سالاد شیرازی  و ۶.۵شام خوردیم. بفرمایید شام و شهرزاد تماشا کردیم و چای کمرنگ خوردیم و حرف زدیم  و آشپزخانه را مرتب کردم و ساعت تازه ۹ بود و من همه شبم برای خودم بود. به کارهایم رسیدم،  پاسپورتهایمان را باید نو کنم. دلم میخواهد بهار ژاپن را ببینم. 

راستی گفتم برای خودم نقاشی میکنم و با رنگها زندگی می کنم! 

لیست کارهای فردا را مینویسم. ایمان دارم فردا از امروز بهتر خواهد بود،  خدایا سپاسگزارم. 

ایمان دارم فردای شما نیز میتواند  بهتر از امروزتان باشد،  تنها بخواهید و از دست و پای خدا بروید کنار. 

فرداهای بهتر در راهند.