چله مهربانی
نظرات (4)

جمعه ساعت ۸ بیدار شدم و به ایشان اسموتی دادن با میوه و غذاش؛  رویه مبلها را انداختم توی ماشین و رویه تمیز کشیدم. به پرندهها دانه دادم. یکسری لباس توی ماشین ریختم و خانم ساعت ۹.۱۵ زنگ زد و رفتم دنبالش و ۹.۳۰ برگشتیم خانه. یک ظرف زولبیای خانگی هم برایم آورد. دست راستم خیلی درد می‌کند این بود که گفتم گردگیری را هم خودش انجام بدهد. برای ناهارش گفتم کوفته درست کردم و همه توت  فرنگیها را شستم و خرد کردم و توی فریزر گذاشتم و کمی را هم مربا کردم. دو تا کرفس و هرچی سیب داشتم را شستم و آب گرفتم. همینطور آب هویج ها را هم گرفتم. کوفته ها را درست کردم و گذاشتم جا بیافتد و کار خانم ۲ تمام شد؛ کارش فقط تمیز کردن پایین بود و کشیدن  کف سرویسهای بالا بود. جارو برقی هم سوخت و جاروی بالا را آورد و کارش را انجام داد.۲.۵ رساندمش خانه و خودم رفتم سفارش مادرم را خریدم و نان تازه هم سه مدل خریدم. یادم آمد امروز جز آبمیوه چیزی نخوردم این بود که یک لقمه کره و عسل خوردم وچای دم کردم و با فرشته رفتیم پیاده روی  و دوستم را دیدم و رفتسم پارک. هردو خسته بودیم و نشستیم. هوا تاریک و کمی سرد بود. ماشین ایشان را دیدم که پیچید سوی کوچه. 

شام سوسیس سرخ کردم؛  گیاهیش مزه هیچی میدهد!!شام خوردیم و تی وی تماشا کردیم و شب دیروقت خوابیدیم. 


خدایا سپاسگزارم برای دارایی هایم،  برای همدلی دوستانم،  برای خوبهایی که سر راهم میگذاری. 

خدایا سپاسگزارم که با هر  کسی روبه‌رو  میشوم دوست داشته میشوم و دوست میدارم. 

خدایا سپاسگزارم برای زندگی خوبی که دارم. 


هیچ ذره‌ای از مهربانی در این دنیا گم نخواهد شد؛  بذر مهربانی بکاریم.


یک چله مهربانی میگیرم؛  دوست داشتید همراه باشید. 





نویسنده : ایوا
تاریخ : جمعه 17 فروردین 1397
زمان : 19:29