X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
پرسه در آرامش
 
تعداد بازدید ها: 31648
   

خوبم
پنج‌شنبه 3 اسفند 1396 ساعت 08:01 | نوشته ‌شده به دست ایوا | ( نظرات (10) )

دکترم را دیدم و خداراشکر مشکلی نبود. خدایا شکرت!


این جمله بالا را پیش از دیدن دکترم  نوشتم؛  زمانی که نشسته بودم تا نوبتم بشود و همانی شد که نوشتم. 

دکترم را دیدم و خدا را شکر هیچ مشکلی در مامو  نبود. خدایا شکرت. 

امروز که ایشان رفت؛  من برای پرنده ها غذا ریختم و برگشتم توی تخت و مدیتیشن کردم و آب نوشیدم. دوستم زنگ زد که دیر برداشتم و خودم زنگ زدم. میخواست برود بیرون و من هم همینطور و به خودم گفتم میروم دنبالش چون ماشین ندارد.کمی خواندم و بلند شدم و ظرفهای شسته را جمع کردم و کمی مرتب کردم. دوش گرفتم و ساعت ۱۲رفتم دنبال دوستم. یک لیوان آب پرتقال تازه هم خوردم. جایی که میخواست برود پیاده اش کردم و خودم هم رفتم و وسایل را به  خیریه دادم. رفتم شاپینگ سنتر و بانک رفتم. بعد هم از سوپر موز،  غذای فرشته،  مربای شاهتوت،  مربای توت فرنگی،  شیرینی،  روغن زیتون،  چای سفید و چای پشن فروت،  دستکش،  سس تاباسکو،  برنج، دل و قلوه  و برای آفیس ایشان شیر،  بیسکوییت،  تمیز کننده دستشویی گرفت. سرراه خریدهای ایشان را دادم و خودم رفتم به سوی دکترم. 

نگرانیم را با گفتن جمله های امیدوار کننده پاک میکردم ولی باز زیرزیری میامد. مود رینگم خیلی جالب بود،  رنگش سبز و زرد میشد که خبر از نگرانی میداد و تا خودم را از نگرانی  دور میکردم رنگش بنفش میشد که رنگ آرامش است. ده دقیقه زودتر رسیدم و نیم ساعتی نشستم و دکتر را دیدم و خوشبختانه مشکلی نبود،  تنها باید ۶ -۱۲ماه دیگر تکرار شود. بارها خدار ا شکر کردم و با حال خوب بیرون آمدم. 


به دوستم زنگ زدم که اگر میخواهد  با من برگردد خانه چون من خرید میوه ام مانده بود. دوباره رفتم شاپینگ  سنتر و از   میوه فروشی انجیر،  گلابی،  گوجه فرنگی،  خیار قلمی،  بامیه،  انبه،  کیوی،  هندوانه،  خربزه  خریدم و یک دسته گل شب بو هم گرفتم. 

برگشتم خانه و خریدها  را جابه جا کردم. تنم را شستم و میوه شستم و چای دم کردم. برای مادرم پیام گذاشتم و گفتم که دکتر چی گفته. 

از برنج تازه یک پیمانه دم کردم و برنجهای دیشب را روی آن ریختم تا گرم شود و خورشت قیمه را روی کم گذاشتم تا گرم شود. برای فرشته هم غذا پختم. شام پرنده ها را هم دادم و یک برش هندوانه هم برایشان گذاشتم . چای دم کردم و میوه های پاییزی روی میز گذاشتم با هندوانه و خربزه.  آب پاشها را روشن کردم و باغ را آب دادم و با مادر و خواهر ایشان هم تلفنی گپ میزدم. مادر و خواهر جانان و شیرین عسل خاله هم برایم پیام گذاشته  بودند. 

ایشان آمد و شام خوردیم. کارهای آشپزخانه که تمام شد و همه چیز جا به جا شد سریال  تماشا کردیم. میز توی نشیمن را کنار زدیم دوهفته پیش و روی زمین من و فرشته دراز کشیدیم و بازی کردیم و فیلم هم دیدیم. به فرشته میگویم پیش از تو من داشتم زندگی میکردم آیا؟؟  با آمدن تو زندگی را بهتر میبینم فرشته کوچولو پاک خدا که تنها خنده میاوری با کارهایت. 

خسته  بودم و زود خوابیدیم ساعت ۱۱.۵! 

ایشان اتاق را مانند یخچال کرده بود! 

خدایا برای داشتن روز خوب دیگری  سپاسگزارم.

------------

زندگی ما آنی خواهد شد که میگوییم و گمان میبریم. برای خودمان نباید واژه های بدشانس،  بدبخت و واژه هایی که بار پلیدی و بیچارگی دارند به کار ببریم. به جای آن بهتر است خودما ن را خوشبخت،  خوش شانس،  خوشنود ببینیم و بگوییم و باور کنیم. 

این چیزها  برای ما روشن شده است خوشبختانه،  پرسش این است که آیا ما بهره میبریم  از این قدرتی که داریم  آنهم برای خودمان یا نه!؟  

چند درصد پاسخ نه هست،  چند درصد میانه هست و چند درصد بله! 

این برای خود ماست و به دردمان میخورد. 

خوب برای ایرانمان چه واژه هایی به کار میبریم،  خراب شده،  بی صاحب،  داغون، ماتم کده و...... ایران داغون خراب شده بی‌صاحب مایه رشک خیلی هاست و بی جهت نیست از شمال و جنوب  و پان ترک،  پان عرب،  تجزیه طلب آنور و اینور و تا حزب الله لبنان دوست دارند پرچمشان را توی دل ایران بکارند. این واژه ها را به کار نبریم و از کاسپین تا شاخاب پارس را بهشت ببینیم،  با هم مهربان باشیم،  با خاکمان و موجوداتش مهربان باشیم. یک نهالی بخریم و بکاریم. ایران کشور ماست نه کشور دولتمان و حکومتمان. این ما هستیم که آشغالهایمان را در ساحل میریزیم، ما هستیم که درختان را میشکنیم. ما هستیم که آدمها را آزار میدهیم، به رهگذران راه نمیدهیم. به هم تنه میزنیم،  قلدری میکنیم. 

  به شهرداری زنگ میزنیم برای سگ کشی. این ما هستیم که چهارشنبه سوری را عملیات انتحاری میکنیم. این ما هستیم که زیاده روی در شادی و عزا داریم. این ما مردم ایران هستیم که با خودمان  و دیگران نامهربانیم. ما بد نیستیم،  بدها به ما گفتند ما بدیم و ما باور کردیم. ما بد نیستیم و بسیار مهربانیم. ما تنها با بدان بنشستیم. وقت آن است که بهتر  باشیم و مهربانی را به یاد آوریم. 

یادمان باشد این سرزمین بسیار ارزشمند و زیباست. تنها مهربانی و دوست داشتن میخواهد. 

از خرافات دوری کنیم. از عزاداری و سیاه پوشیدن هرروزه هم دوری کنیم. چرا باید برای مرگ حق خداوند اینهمه مویه و زاری کنیم. 

مرگ رسیدن به وصال است و باید آنرا جشن گرفت. 

از آرزوی مرگ برای دیگران دوری کنیم. 

ازخواندن ادعیه ای که پر از نفرین و لعنت است دوری کنیم.آن بزرگواران دشمنان خودشان را بخشیدند در دم به خاطر خدا. کاسه داغتر از آش نباشیم.  

من به خشم طبیعت و خدا اعتقاد دارم؛  ناسپاس نباشیم . شما اگر شاهکار یک هنرمند را بسوزانی و پاره کنی؛  آن هنرمند خشمگین خواهد شد و خدا میداند واکنش او چطور خواهد  بود. کاری که ما با آفریده های خدا میکنیم هم همین است. 

با هر ذره هستی مهربان باشیم و روزهای بهتری را برای ایران و دنیا ببینیم. 


<روزهای بهتری در راهند برای همه و برای شما خواننده دوست داشتنی>

خداوندا برای بودنت و مهربانیت سپاسگزارم. 

خدایا برای روزهای بهتر ایران و ایرانی پیشاپیش سپاسگزارم. 

خدایا برای انسانهای خوبی که سرراهم قرار میگیرند سپاسگزارم. 

و سپاسگزارم که دوستان خوبی دارم که امید در هنگامه ناامیدی میدهند.