X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
پرسه در آرامش
 
 
جوانی
نظرات (1)

دخترکی در خانه پشتی مهمانی  گرفته و دوستانشرا دعوت کرده است. موزیکشان بلند است و بلند بلند حرف میزنند وجیغ میکشند. صدای شیرجه در استخر میاید و ساعت ۱۱ شب است. پدرو مادرش نیستند چون اگر بودند و مهمانی داشتند مانند بار پیش یه همسایه ها میگفتند. 

به ما هم گفتند که تنها یک دیوار مشترک داریم! ایشان میگوید ما هم جوانی کردیم و من یاد جوانی نکرده ام افتادم! 

یاد مقنعه و ماشین کمیته،  یاد بگیر و ببندها، یاد عاشقی بی فرجام و افتادن در خط عرفان و.......یاد چیزهایی میافتم که دختر همسایه حتی تصورش را ندارد! 

امروزبیست دقیقه به هفت بیدار شدم و آب خوردم و دستشویی رفتم و دوباره خوابیدم تا ۸.  هشت کتری را پر کردم و توی تخت کمی خواند م و چای که دم کردم  بلند شدم و ماشین را خالی  کردم و صبحانه را آماده  کردم. از پرنده ها خبری نبود و غذا نریختم.

ایشان هم دوش گرفت و صبحانه خوردیم،  بعد هم رفت دنبال خرید برای باغبانی! من هم سیب و کرفس آب گرفتم و یک شیشه هم آب هویج،  همینطور موزها و آناناس را خرد کردم و تمشکها را شستم توی کیسه جداگانه ریختم و تو ی فریزر گذاشتم.در این بین فیلم پرسه در حوالی من را تماشا کردم و یک بغض فروخورده ترکید،  بغض دلتنگی!

 ایشان هم برگشته بود و کارهای باغبانیش را میکرد. دوش گرفتم و موهام را خشک کردم و سشوار کشیدم. یکی از دخترها از آفیس ایشان زنگ زد و کاری را با من هماهنگ  کرد. کمی خانه را مرتب کردم و گوشت برای کباب فردا بیرون گذاشتم. ساعت ۲.۳۰ با ایشان رفتیم بیرون برای ناهار که رفتیم شاپینگ سنتر و ایشان موهاش را کوتاه  کرد و بعد رفتیم ناهار.من سالاد تبوله با کینوا گرفتم  و ایشان مرغ و سیبزمینی تند و برنج که من هم ازش خوردم. 

مادر  ایشان پیام داده بود که دلتنگ   است و پاسخش را دادم. 

از سوپر برای فرشته غذا گرفتیم و مرغ و برگشتیم خانه. 

هردو خوابیدیم و من هیپنوتیزم را انجام دادم و در پایانش بیدار شدم. تشنه بودم و آب خوردم و چای دم کردم و کمی هندوانه و طالبی بریدم با میوه روی میز کذاشتم. ظرف آجیل شیرین را پر کردم و با ایشان رفتیم دور دریاچه پیاده  روی. دوستم که کارهای  ویزاش را برایش انجام داده بودم زنگ زد و من نتوانستم پاسخ بدهم. 

ایشان از مادرش گله مند بود و من همیشه فکر میکردم نمیفهمد. از تقسیم ناعادلانه ارثیه و نا حق کردنهای مادرش شاکی بود. اینکه از ایشان میگیرد و به بقیه میدهد و آنها هم مادرش را تحویل نمیگیرند. 

اینجور وقتها بیشتر گوش میدهم و رای عادلانه میدهم. در آخر حرفها به ایشان گفتم کی همیشه نیازمنده که گفت آنها و پرسیدم کی از همه بیشتر دارد و پاسخ داد من. گفتم بار کج به منزل نمیرسد؛  آدم درست همیشه موفقتره در بلند مدت!

برگشتیم خانه و چای خوردیم! من تی وی نگاه کردم و ایشان کارهایش  را انجام میداد و فرشته سرگردان و نگران  بود! به مادرش زنگ زد.

برای شام مرغ را توی فر گذاشتم و خودم دال عدسم را خوردم . 

تارا جان زنده باشی،  سریال  آشوب را تماشا کردیم. آشپزخانه را مرتب کردم و حتی قوری ها را برای صبح شستم.گوشتها را مرینت کردم،  صورتم را شستم و کرم زدم و مسواک زدم و آماده خواب شدم. 

ساعت ۱۰ دقیقه به دو است و مهمانی تمام شد؛  جوانی کردند و رفت. 


الهی هرروزت بهتر از دیروزت باشد. 


<<خداوندا شکر که هرروزم بهتر از دیروزم است>>




نویسنده : ایوا
تاریخ : شنبه 18 آذر 1396
زمان : 16:04