X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
پرسه در آرامش
 
تعداد بازدید ها: 31649
   

پنجشنبه خوبم
پنج‌شنبه 11 آبان 1396 ساعت 16:21 | نوشته ‌شده به دست ایوا | ( نظرات (0) )

گیره موهام را باز میکنم و موهایم هنوز نمدار است. یک ماگ بزرگ که بیشترش آبجوشه را روی پایم گذاشتم و گرمای دلپذیری به تنم میدهد. هوا همچنان سرد است. فرشته کوچولو خوابیده است و من با هرنگاه خدا را برای داشتنش شکر میکنم. شاکرم  برای انرژی خوبی که به زندگیم آورده و برای برکتی که به این خانه سرازیرمیشود و برای عشقی که به وجودم میریزد؛  چه خوشبختم من که تو به زندگیم آمدی ای پاکترین فرشته خداوند. 

ساعت هفت و خرده ای بود که بیدار  شدم امروز؛  کراسان  و آبپرتقال به ایشان دادم و ناهارش و میوه را هم. برد. ماشین را خالی کردم و ظرفها را جا به جا کردم و پرندها را غذا دادم و به تخت  برگشتم و مدیتیشن کردم و چرتی زدم و کمی خواندم و ساعت ۱۰.۴۵ دقیقه بلند  شدم  و دوش گرفتم و یک لیوان آب پرتقال خوردم با یک خرما و ساعت ۱۱.۴۵ رفتم سر کارنشستم. به آرایشگرم پیام  دادم که برای ابروهایم بروم و برای ساعت ۱.۴۵ دقیقه وقت داد. یک لیوان چای سبز درست کردم برای خودم . به دوستم زنگ  زدم و گفتم شاید برای پیادهروی بروم دنبالش و به دوست جدید دیگری زنگ زدم و کوتاه صحبت کردم. کارم ۱۵ دقیقه طول کشید و برگشتم خانه.یک تلفن کاری داشتم که پیگیری کردم،  بادمجانها را پوست گرفتم و توی آب نمک گذاشتم و وقت دکترم را کنسل کردم. با فرشته رفتیم پیاده روی و دنبال دوستم و از آنجا مدرسه بچه اش. توی راه برگشت هم با هم بودیم و آنها میخواستند بروند ناهار بگیرند بدون ماشین. این بود که با هم برگشتیم خانه من و با ماشین رفتیم و ناهار خرید و من هم برای  فرشته غذا خریدم. دوستم را رساندم و گفت بیا تو و من هم رفتم. چای و میوه و کیک آورد و ساعت ۵.۳۰ برگشتیم خانه. 

بادمجانها را سرخ کردم و برنج شستم و مرغ آبپز کردم. پیاز هم خرد کردم و کمی فیلم دیدم. پیازها را سرخ کردم و سس درست کردم و مرغهارا داخل سس گذاشتم و یک خورشت بادمجان مانند مادرم درست کردم و برنج هم دم کردم و چای هم دم کردم. 

و با فرشته دوباره رفتیم پیادهروی و نیم ساعتی راه رفتیم. هوا بسیار سرد بود. 

رفتم سر کارم نشستم و نیم ساعتی کار کردم و ایشان هم آمد. ماست و خیار درست کردم و شام را زود کشیدم و خوردیم و ایشان خیلی خسته بود. کمی سریال دیدیم و من آشپزخانه را تمیز کردم و ظرفها را توی ماشین گذاشتم. چای ریختم و الان اینجا نشستم با همان ماگ گرم روی پایم. 


ساعت یک ربع به دوازده شب است. 

دلم میخواهد یوگام را از سر بگیرم. فردا باید یکسر بروم آفیس و کاری را ببینم. 


آرزو میکنم  روزهایتان پربار و پرشادی باشد. 


<<خدایا برای روزهای  پربار و شادم سپاسگزارم>>