X
تبلیغات
زولا
پرسه در آرامش
 
 
بازگشت به کار
نظرات (6)

ساعت را کوک کرده بودم روی هفت و نیم و بیدار شدم و دیدم ساعت ۶.۵ هست. تا هفت توی تخت ماندم و بلند شدم.  دوش گرفتم و آمادت شدم. از شب پیش همه چیز را توی یخچال کذاشته بودم و فقط برای ایشان نان و پنیر صبحانه گذاشتم و ظرفهای فرشته را پر کردم و ایشان  هم بیدار شد و آماده رفتن شد و ساعت ۸.۱۰ رفت. یک لیوان آب هویج خوردم  و هم ظرفهای شسته شده را از  ماشین بیرون آوردم و سر جاشون گذاشتم و ۸.۲۰ از خانه رفتم بیرون. توی راه آب پرتقال و آناناس  را خوردم۱ ساعت بعد رسیدم و جایی پارک کردم و چون زمان داشتم برای فرشته از فروشگاه چیزی خریدم. پس از یک فاصله ۱.۵ ماهه رفتم سر کار. از سر صبح میتینگ بودیم و آمار و حرف و گراف و.......

چای و میوه و خشکبار ساعت ۱۱؛  ناهار و چای و شیرینی  عصر دادند  و تازه شام هم رفتیم بیرون؛  سر سه تا میز نشسته بودیم و گپ و گفتکو بود. 

برگشتن ترافیک نبود و نیم ساعته رسیدم و ۷.۲۰ خانه بودم.  در گاراژ باز بود و ایشان رسیده بود و فرشته را برد بیرون و سطلها را هم گذاشت بیرون. من هم تندی چای دم  کردم و لوبیا پلو دم کردم و تنم را شستم وساعت ۸.۱۵ شام خوردیم که من یک قاشق بیشتر نخوردم. 

و نشستم و با ایشان حرف زدیم. 

با دو دوست قرار گذاشتم ناهار برویم بیرون روز یکشنبه. 

فردا باید زودتر بروم و ساعت ۶.۳۰ بیدار شوم. 

امروز ناهار ساندویچ سبزیجات خوردم که خوب بود  و شام کاری  سبزیجات که خوب نبود! 

برای هر کسی که اینجا را میخواند از خدا میخواهم ناامیدی،  ترس و نگرانی از زندگیش پاک کند،  


<<خدایا برای درآمد بی‌پایانم سپاسگزارم>>




نویسنده : ایوا
تاریخ : پنج‌شنبه 20 مهر 1396
زمان : 16:16