X
تبلیغات
رایتل
پرسه در آرامش
 
تعداد بازدید ها: 21149
   

شادم از شادی تو
چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت 14:55 | نوشته ‌شده به دست ایوا | ( نظرات (1) )

امروز ۸ بیدار شدم و برای ایشان یک سالاد درست کردم و تن ماهی هم گذاشتم که ببرد برای  ناهارش، شیرموز و کراسان هم با  نارنگی برد. 

به پرندهها غذا دادم و گوشت گذاشتم بیرون و خودم برگشتم  توی تخت تا ۹.۳۰. موبایلم یکبار زنگ خورد و بلند نشدم. مدیتیشن کردم  و کمی خواندم. امروز روز پرکاریست. نه و نیم  بلند شدم رفتم پیازها را خرد کردم و سرخ کردم توی دوتا قابلمه یکی برای مایه دلمه و یکی برای لوبیا پلو. تا ۱۱۰۱۰ دقیقه کار آشپزی را انجام دادم و آشپزخانه را تمیز کردم . صبحانه  یک لیوان آب سیب و کرفس خوردم و ناهار یک انبه با موز و بادام و برگ اسفناج با کمی آب میکس کردم و اسموتی شد و خوردم. 

 به دوست دیگری زنگ زدم و دعوتش کردم؛  تا اینجا همه گفتند میایند.  گردگیری  و سرویسها را انجام دادم. ریشه موهام را رنگ کردم و جارو کشیدم ودوش گرفتم و تستم را انجام دادم و انداختم  توی کیسه اش و رفتم بیرون و کار بانکی را انجام دادم و بنزین زدم و رفتم پاتولوژی و تست را دادم و برگشتم خانه و فرشته را برداشتم و رفتم پیادهروی و نیم ساعتی راه رفتیم. 

کلم را ورق ورق باز کردم و انداختم توی آبجوش تا نرم شود و دلمه ها را پیچیدم. برای مهمانی دلمه درست نمیکنم چون خیلی زمان‌بر وخسته کننده بود.  لبو هم درست کردم.  غذای فرشته را هم درست کردم و آب هویج و آب آناناس گرفتم  و ریختم توی شیشه برای فردا. ظرفها را شستم با دست و خانه را طی کشیدم. هوا در هم رفت و بارانی شد. چند تا قمری روی زمین در جستجوی دانه بودند و برایشان گندم ریختم.

چای دم کردم و ایشان هم زودتر آمد و چای خورد و رفت سر مطالعه. منهم لباسهای خشک شده را تا کردم و جا دادم و کیفم را بستم برای فردا. یک بطری آب و داروم را هم گذاشتم. برای فردا باید همه چیز را آماده کنم تا زود بروم. مادرم زنگ زد و با هم حرف زدیم.  ساعت ۸ شام خوردیم با 

لبو و سبزی خوردم و ماست. ایشان ظرفها  را تمیز کرد و گذاشت توی ماشین و من قابلمه ها را شستم. برای فردای ایشان کمی توت فرنگی و خیار و نارنگی توی تاپٍرور گذاشتم با یک شیشه آب هویج و دلمه کنار هم توی یخچال آماده برای فرداش. موهام را بیگودی پیچیدم و به پیام خواهرم گوش دادم. خدا را شکر چه پیام خوبی بود. 

خواهر ایشان هم زنگ زد و یک خبر خوب هم او داد که خیلی خوشحال شدم. خدایا شکرت برای این خبرهای  خوب؛  از شادی و نور زندگی دیگران شادم. 

یک چای خیلی کمرنگ برای خودم میریزم و زیر بلانکتم میخزم؛  هوا بارانیست و طوفانی،  


امیدوارم امروز شما هم یک خبر خوبی بشنوید دوستان. 

آمین

<<خدایا برای تواناییهایم سپاسگزارم>>