X
تبلیغات
رایتل
پرسه در آرامش
 
تعداد بازدید ها: 13774
   

بای بای مرخصی
سه‌شنبه 18 مهر 1396 ساعت 17:30 | نوشته ‌شده به دست ایوا | ( نظرات (1) )

امروز صبح که بیدار شدم فکر کنم ۸ بود. برای ایشان میلک شیک درست کردم با کراسان و میوه و رفت آفیس. خودم هم ملافه و روبالشی تخت را درآوردم و انداختم توی ماشین. یک لیوان آب پرتقال تازه خوردم. به پرنده ها غذا دادم و دوش گرفتم و پاکسازی کردم و ۹۰۲۵ دقیقه رفتم آرایشگاه و ابروها را سامان دادم. برگشتم خانه و یکسری دیگر لباس ریختم توی ماشین و شسته ها را بیرون پهن کردم. آرایش کردم که ریمل و  ضد آفتاب و رژه و دست فرشته را گرفتم و رفتیم پیاده روی.به دوستی نزدیک خانه بودم زنگ زد وگفت میاید برای مهمانیم.لباسهای شسته شده را بیرون پهن کردم و کیفم را برداشتم و رفتم شاپینگ تراپی! 

روبالشی سفید گرفتم،  روتختی ها را دیدم و چیزی نبود که خوشم بیاید. از سوپر کراسان و شیرینی گرفتم و از میوه فروشی یک بطری آبپرتقال تازه،  گوجه فرنگی،  دوتا فلفل،  سیر،  توت فرنگی خریدم و دو تا پرتزل فلفلی و زیتونی و قلوه  هم گرفتم و  برای من خودم یک لیوان آب آناناس گرفتم و برگشتم خانه؛  رفته بودم بنزین بزنم که اینجور شد. 

برگشتم خانه ساعت ۱ بود؛  روی تخت را کشیدم و برنج را کته کردم ، برنج از دیروز مانده را ماست زعفرانی زدم و زیر گذاشتم که بشه ته دیگ ته چینی. غذای  فرشته را هم پختم. یک دانه کیوی خوردم. 

یک تکه لباس هم توی ماشین  انداختم دوباره. 

یک قابلمه آب و نمک جوشاندم با سرکه و گذاشتم سر شود تا شورها را درست کنم. یادم آمد گوشتها را نشستم و تند شستم. بسته بندی کردم،  طبقه‌های فریزر را دستی کشیدم و کمی اسفناج پختم. ایشان رسید و ناهار خوردیم که همان قرمه سبزی بود. 

ایشان ظرفها  را تمیز کرد و توی ماشین گذاشت و من هم غذاها را سامان داد. 

۴۰ دقیقه توی آفتاب خوابیدم و مدیتیشن هم کردم. تازه پشتم را به آفتاب کردم و زدم لباسم را بالا تا کمرم  آفتاب بخورد.  تشنگی بیدار شدم و آب خوردم. 

با خواهر جانانم حرف زدم. 

هندوانه بریدم  و خیار و توت فرنگی شستم و روی میز گذاشتم. چای هم دم کردم و ایشان باغ را آبیاری کرد و پرسید یاس را کجا بکاریم. 

لباسهای شسته  شده را  جا میدهم  و برخیش را بالا پهن میکنم.  با ایشان  رفتیم پیاده روی دور دریاچه و هوا خوب بود،  هسته های سیب را بردم و کاشتم. 

برگشتیم و حیاط جلویی را چرخی زدیم و جای یاس را گفتم کجا باشد و گل هم بگیریم و بکاریم زیر درختهای حیاط جلویی. گندم برای پرنده ها میریزم. این روزها یک کلاغ یکدست سیاه بال شکسته شجاع مهمان ماست؛  خدایا شکرت.

 چای و پرتزل خوردیم و من نشستم به کشیدن کاور بالشها و دوختن سرشون. بالش عزیز راه دور راباید بندازم توی ماشین تا شسته شود. 

چای و هندوانه میخوردیم و با ایشان حرف میزدیم و فیلم و تی وی تماشا میکردیم و من کارهای فردام را توی سرم لیست میکردم.

شیشه های شور را پر کردم و آب نمک و سرکه را ریختم رویش،  شام کمی قورمه سبزی خوردیم و داستان قورمه سبزی به پایان رسید؛ چرا هر چی میمونه خوشمزه تر میشه. 

فردا باید بنزین بزنم و بانک هم بروم؛  از ترافیک این روزها هم چیزی نمیدانم. 

 فردا روز پرکاریست. 

دیر میخوابیم؛  من ۱ خوابیدم. 


هر چه کنیم به خود کنیم؛  پیشاپیش نیکی و خوبی بفرستید تا به خودتان برگردد. 


آرزوی بهترین خبر هفته را برایتان دارم. 


<<عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست>>