X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
پرسه در آرامش
 
 
آفتابم
نظرات (8)

هشت شده بود که بیدار شدم و ایشان دوش گرفت و رفت. شیرموز و بلوبری برد با کراسان و دو تا نارنگی؛  شیر و بیسکوییت هم براشون خریده بودم که برد. من برگشتم توی تخت و کمی خواندم. دوستی زنگ زد و بلند شدم و با هم صحبت کردیم؛ نزدیکهای ۹ بود! 

برای ناهار قیمه درست کردم و دوش گرفتم و دوسری لباس توی ماشین ریختم. صبحانه برای خودم اسموتی موز،  بلوبری، بادام،  ماست میوه ای و اسفناج درست کردم و سیب زمینیها هم خلال کردم و سرخ هم کردم.  دو کیلو هویج هم آبگرفتم برای خودم! داروم را خوردم و ویتامین دی را همینطور. هندوانه برش زدم و گذاشتم توی یخچال.  کمی خانه را راست وریست کردم  و هوا  به قدری خوب و گرم بود و آفتابی. کلاهم را برداشتم و دستکشهامو دست کردم و رفتم باغبانی. 

هسته لیموها را کاشتم توی فلاور باکس و بقیه را خاک گلدان مناسب نداشتم و نشد. گذاشتمشون روی کفشم! کمی هم آبیاری کردم. نهالهای آلبالو بود که ایشان میگفت خشکه و بندازیم دور؛  امروز دیدم جوانه زده و خیلی خوشحال  شدم و خدا را شکر کردم که رشد میکنند و بوسیدمش چندین بار. 

 باید گلدانهام را صفا بدهم و حسابی گلکاری کنم. یک حسن یوسف بزرگ دارم که میخواهم قلمه بزنم و توی یک گلدان کوچک بکارمش و  توی گلدانش شیپوری بکارم و بیرون بگذارم چون به درد بیرون میخورد گلدانش. شما گلدانهاتون را روی میز میگذارید یا روی زمین. روی زمین خوشگلترند؟ 

پستچی یک بسته آورد امروز؛  همانی که ایشان سفارش داده بود. 

به سه تا از دوستانم زنگ زدم و هیچ کدام نبودند؛  به یکی پیام دادم چون میخواستم ببینم که برای آخر این ماه چه روزی میتواند که برای ناهار بیایند اینجا که تاریخش را گفت  و حالا باید با دیگر  دوستان هماهنگ کنم. از حالا منو هم آماده کردم و شما نازنینان هم بگویید خوب  است یا نه. 

یکی از دوستانم زنگ زد و با او هم حرف زدم. 

ایشان آمد و  سبزی و شورو ترشی هم گذاشتم؛ دوغ هم بود و ناهار خوردیم و جمع کردم،  ایشان غذاهارا ریخت توی قابلمه و شستشو با خودم بود. رفتم توی اتاق آفتابگیرم و مدیتیشن مردم و از دنیا جدا شدم؛  آفتاب هم تنم را گرم گرم کرد. کمی کتاب خواندم. 

ایشان بیدار شد و باغ را آبیاری کرد. 

آبمیوه گیری را سر هم کردم و توی ظرفهای روی میز را که صبح خالی کرده بودم و شسته بودم  گز و پاستیل ژله ای شکری (اسمش همین بود)ریختم و کتری را پر کردم و با ایشان رفتیم پیاده روی،  هسته ها بود روی کفشم گذاشته بودم را برداشتم و توی راه جنگلی زیر خاک در چند جا کاشتم چون خاکش غنی تره و بهتر رشد میکنند. کارهای من برای  ایشان خنده داره! 

درختهایی که به امید خدا در خواهند آمد لیمو،  پرتقال خونی و سیب خواهند بود. چند تا از سیبها جوانه زده بودند! 

به امید خدا.

دم در فرشته ها را دادم ایشان و خودم صندوق پست را چک کردم؛  یک نگاهی به جلو خانه انداختم. توی راه گفتم یک یاس یا مو یا اقاقیا بکارم و نگاه کردم ببینم کدام بهتر خواهد شد. ایشان که سازش همنوا نیست و خودم باید بخرم و برایم با ناز بکارد! 

آمدم تو دیدم ایشان دوتا لیوان جای ریخته! من که دم نکرده بود و قوری روی وارمر را صبح نشسته بودم! از چای دیشب ریخته بود،  چای دم کردم  و لباسها را آوردم تو. مادرم زنگ زد و با پدر و مادرم حرف زدم. چای ریختم و خوردیم و ایشان رفت  بالا برای کارهایش و من هم لباسها  را بالا پهن کردم. کمی تی وی و کمی خواندم. 

ویدیوی مادر پیری که به دیدن فرزند بیمارش میرود را چندین  بار دیدم و چندین بار گریه کردم. به چه سختی راه میرفت ولی خوش اخلاق و مهربان بود. 

الان ده شبه و ما شام نخوردیم،  من هندوانه خوردم و ایشان قیمه خواهد خورد. 

برای مهمانیم میخواهم قیمه یا قورمه،  دلمه کلم یا کوفته و غذای گیاهی درست کنم،

 پیش غذا آش یا کشک بادمجان و  دسر تارت میوه ای درست کنم و از بیرون کیک پرتقال و بادام بگیرم. 

کنار غذا هم سبزی خوردن و برانی اسفناج و ترشی باشد. 

اگر  شیرینی  که میخواهم پیدا کردم که هیچ،  اگر نه پاپیونی و سیب و دارچین درست کنم. 

خوبه آیا؟مهمانهایم ۱۰ نفرندو شاید بیشتر هم شدند. 


امروز آفتاب به من گفت هیچ ابری سرراه مرا نمیگیرد؛  زمانی که باید میتابم و با نورم شاخه خشکیده ای جان میگیرد.  خدایا  سپاسگزارم برای همه چیز. 

درخت پیر تن من دوباره سبز میشود

هرچه تبر زدند مرا 

زخم نشد 

جوانه شد. 


برای شما که اینجا را میخوانی؛    آرزو میکنم امروز با آدمها ی مهربان و دوست داشتنی روبه رو بشوی. 


<<همه روزهایم پر نور و گرم است و بهاری،  خدایا سپاسگزارم>>




نویسنده : ایوا
تاریخ : سه‌شنبه 11 مهر 1396
زمان : 13:54