X
تبلیغات
رایتل
پرسه در آرامش
 
تعداد بازدید ها: 15850
   

آتش تو
پنج‌شنبه 30 شهریور 1396 ساعت 19:07 | نوشته ‌شده به دست ایوا | ( نظرات (2) )

به نام خدا 

امروز پنج شنبه میخواهم خانه بمانم تا ببینم خدا چی میخواهد! 

ایشان راراهی کردم با صبحانه و ناهار هم همبرگر دادم برد و میوه و شیرموز و کراسانش. کمی غذا به پرنده ها دادم و هوای صبح را توی ریه هام کشیدم،  کمی خنک و نمدار بابوی شکوفه. درختهای باغ نم نمک با ناز روزی چند تا شکوفه میدهند. 

به آرایشگرم پیامی میدهم و برای فردا صبح باید بروم.  موهام را روغن میزنم و توی تخت نشسته و نت گردی میکنم و کمی میخوانم  تا ساعت ۹۰۴۵ دقیقه.  دوش میگیرم و حوله ها را بیرون پهن میکنم. دوستم پیام داده که اگر میروم بیرون بروم دنبالش. یک لیوان آب و آب پرتقال میخورم و ماشین را پر میکنم و زنگ میزنم بهش برای ساعت ۱۲.۳۰ میروم دنبالش چون میخواستم نامه ها را پست کنم. ماشین ندارد و خرید برایش سخت است،  من هم که میخواهم بروم تا پست خوب باهم میرویم تا از سوپر خرید کند. 

میخواستم کارهای ایشان را انجام بدهم که گفتم عصر. لباسهای خشک شده را تا میکنم و جا میدهم و ماشین ظرفشویی راروشن میکنم. موهام را خشک میکنم و بیگودی میپیچم  و یک لیوان آب سیب هم میخورم و آرایش کرده با فرشته کوچولو میروم پیاده روی کوتاه و۱۲.۳۰ میروم دنبال

 دوستم. گفته بودم میرویم شاپینگ سنتر دم خانه که همینجور حرف میزدیم سر از شاپینگ سنتر بزرگ در میاوریم.  نامه ها را پست میکنم و با دوستم میچرخیم. من دنبال روتختی هستم هرچند چیز خوبی پیدا نکردم.

‌ یک دست ملافه نو سیاه دارم،  خودم هم نمیدانم چرا سیاه خریدم!! از دیشب به سرم زد روش را تکه دوزی کنم و به جای روتختی استفاده کنم! حالا ببیینم تا چه اندازه هنرهامو میتوانم رو کنم.  تازه به سرم زده بود گل قلاب بافی کنم  روش بدوزم. شاید هم نوار بگیرم روش بدوزم اوه  چه هنرمند!!

دوستم سوشی میخرد و من را مهمان  میکند چون بارپیش من کافی و کیک خریده بودم!!

یک عروسک  برای فرشته میخرم و از سوپر هم دوتا چیپس و کراکرمیگیرم و چیز دیگری نیاز ندارم! یک شیر هم برای آفیس ایشان که سراه میبرم و میرویم  دنبال فرزند دوستم و میرسانمشان خانه . برای شام چندتا سیبزمینی و تخم مرغ میپزم تا سالاد الویه درست کنم. یک گز میخورم،  آشغالها را یک کیسه میکنم و توی سطل می اندازم و سطلها را بیرون میگذارم . فرشته کله‌اش توی کیسه است و من یادم رفته  عروسکش را بدهم و خودش برمیدارد و کمتر از چند دقیقه خدمتش میرسد! کمی فیله مرغ و نخود فرنگی هم میپزم و مدیتیشن میکنم و میخوابم. به پرندگان غذا میدهم و ۵.۲۰ کتری روی کم میگذارم و فرشته را برمیدارم و میرویم پیاده  روی. هوا خوب است! یک ساعت بیرون هستی؛  کم کم  باد سردی میوزد و چند قطره باران به صورتم میخورد. ۶.۲۰ دقیقه برمیگردیم  خانه،  

به خواهر  جانان زنگ میزنم و کوتاه خیلی حرف میزنیم. همه چیز ا را رنده میکنم و چای هم دم میکنم و یک چای سبز برای خودم. خواهرم زنگ میزند و حرف میزنیم. هندوانه قاچ میکنم و سالادم آماده میشود و ایشان هم میرسد.سالاد را توی یخچال میگذارم و چای  سبزم را برمیدارم و میروم توی آفیس و کارم را انجام میدهم. شده ام ایشان! 

تا ۸ کار میکنم وایشان به فرشته میگوید برو به مادرت بگو بیاید شام! فرشته ام میاید بالا و دور من میچرخد. یک گوچه حلقه حلقه میکنم با یک ظرف چیپس و نان  و سالاد الویه. شام میخوریم و تمیز میکنم آشپزخانه را و میروم سر کار تا ساعت ۱۲! 


هسته لیمو،  پرتقال خونی، سیب و لیموناد دارم که میخواهم بکارم و توی  جنگل نهال کوچولو به یادگار بگذارم. 


در آتش رو در آتش رو

در آتشدان ما خوش رو 

که آتش با خلیل ما 

کند رسم گلستانی


ای به فدای رسم گلستانیت بروم؛  هزار بار به آتش میروم با ایمان به مهربانیت.

خدایا گردی میبینم و اینطور از پوست خودم  بیرون میزنم. سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.


<<خدا در هر دم  با من است>>