X
تبلیغات
رایتل
پرسه در آرامش
 
تعداد بازدید ها: 18195
   

آرامم
چهارشنبه 29 شهریور 1396 ساعت 18:40 | نوشته ‌شده به دست ایوا | ( نظرات (2) )

بیست دقیقه به هشت بیدار میشوم و میروم بالا و لباس ایشان را بخار میزنم و چروکهاش همه می روند. برای ناهارش ساندویچ سوسیس درست میکنم با شیر موز و توت فرنگی با کراسان پنیری برای صبحانه اش و میرود. برمیگردد  و شلوار دیگری میپوشد! 

من برمیگردم  توی تختم و همه نخوانده های روی هم انباشته شده را میخوانم. چندین ویدیو کاری هم باید تماشا کنم که گفتم عصر. 

نزدیک به ۲۰۰ ایمیل پاک میکنم!

مدیتیشن میکنم و خوابم میبرد. ساعت ۱۱.۱۵ بلند میشوم و میروم سراغ ماشین با یک کپه لباس و ماشین راروشن میکنم. برای خودم اسموتی با موز و توت فرنگی و ماست و دوتا خرما درست میکنم  و روش را تخم آفتاب گردان و کدو با جو پرک و سید میریزم با یک لیوان آب پرتقال،  پشت میز مینشینیم و سیب ها را تکه تکه میکنم و کرفسی میشورم و با هم آب میگیرم و درش را میگذارم.

 دوستی از ایران  زنگ زد و نیمساعتی حرف زدیم.  ۱ پارچ بزرگ و یک پارچ کوچک،  چندتایی هم هویج آب میگیرم و یک لیوان آب هویج میخورم. و یک شیشه هم آب پرتقال و گریپ  فروت و همه میروند توی یخچال برای هرزمان که گرسنه شدم. به دوستم زنگ میزنم که با هم برویم پیاده دنبال فرزندش. آشپزخانه  را تمیز میکنم و تفاله ها و پوست میوه ها را توی سطل گرین میریزم. و زباله ها را در سطل خودش و بازیافتی ها را توی سطل خودش. دوبار دیگر ماشین را روشن میکنم. فلفل قرمز برای دوستم توی پلاستیک میریزم، یکی خیلی تند و دیگری تند و با فرشته ۲.۴۵ میریم به سوی خانه دوستم و با هم پیاده  میرویم  مدرسه. برگشتن فرشته به سوی خانه شان میکشد و دوستم میخواهد برویم  و یک چای با هم بخوریم. چای درست میکند با بیسکوییت و ویفر و پفک و پاپ کورن و گپ میزنیم. کودکی بسیار سختی داشته است و جسته و گریخته میگوید. 

فرشته هم  بازی میکند و همسرش میاید و من بلند میشوم و خداحافظی میکنم.

ساعت ۴.۱۰ شده و در راه برگشت به خانه دوست دیگرم با فرشته اش را میبینیم و میرویم پارک تا  با هم بازی کنند. هوا کم کم خنک و سرد میشود و دوستم میخواهد برویم خانه شان برای چای و من با مثانه ای پر میروم.  سرراه به آرایشگرم سر میزنم و برای ابرو وقت میگیرم. چای سبز میخوریم با هم. برایم حلوای هویج هم درست کرده بود که میخورم و یک ظرف هم میدهد بیاورم. مادر شوهرش میاید و بغلم میکند و  میبوسد و تند میرود! 

۶.۱۵ دوان دوان برمیگردیم خانه و دستشویی کجاااااست!! 

 لباسها را از بیرون میاورم تو و بالا پهن میکنم. اتاق بالا شده مانند رختشورخانه،  بوی نرم  کننده و پودر و تمیزی میدهد. صدای در میاید.  ایشان آمده است. کتری را پر میکنم  و کمی برنج خیس میکنم. بروکلی و هویج. لوبیا سبز میکس و ریز میکنم با گوشت برای فرشته و برای ایشان  کباب تابه ای. کمی سبزی میشورم با شور و پیاز وکره و کته  را آماده میکنم.  سینک را خالی میکنم و ظرفهای شسته شده  را  جا به جا میکنم. 

چای میخوریم با گز از ایران رسیده. برای خودم پیاز و گوجه فرنگی و فلفل دلمه میگذارم  و شاممان آماده می‌شود. ده وقیقه به هشت است و دیر است. ایشان یک سریال بی سرو ته ایرانی تماشا میکند که کمدیست و من نمیدانم چرا این همه دروغ.  پنهانکاری درس میدهند در اینها. یکی دیگر هم میدید همینطور بود! 

کارهای پس از شام را انجام میدهم و تی وی تماشا میکنیم با ایشان. چای  سبز درست میکنم  و چندین ماگ پر میکنم و میخورم. سریال پلیسی تماشا میکنم. 


ایشان زودتر آماده خواب است و میرو. توی تخت و من کمی پس از او؛  آباژور را خاموش میکنم و میروم توی اتاق خواب. ایشان و فرشته نشسته اند رو به روبی هم و همدیگر را تماشا میکنند!! 


به دنبال یک غذای گیاهی  ایرانی خوشمزه  میگردم که برای دوستم درست کنم! پیشنهادات شما کمک بزرگی خواهد  بود. 


<<من آرامم و سپاسگزارم>>