X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
پرسه در آرامش
 
تعداد بازدید ها: 31648
   

مهربانترین
یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 17:56 | نوشته ‌شده به دست ایوا | ( نظرات (0) )

عزیز راه دور ناهار نمیماند چون خرید دارد برای همین ۸.۴۵ دقیقه بیدار میشوم و قورمه سبزی درست میکنم تا ببرد. چای دم میکنم و رو مبلی ها را توی ماشین میریزم و بیرون پهن میکنم. 

صبحانه را آماده میکنم و روتختی و ملافه تخت را در میاورم و توی ماشین میاندازم؛  خانه را گردگیری میکنم و همت بردی صبحانه میایند. میخوریم و آنها جمع میکنند؛  سرویسها را تمیز میکنم و عزیز راه دور آهنگ رفتن میکند، قورمه سبزی برایش میکشم؛  نان سنگک و شیرینی و آجیل میگذارم برایش و لازانیا را از توی فریزر آخر سر در میاورم تا ببرد و میرود. لباسهای فرشته و زیراندازش را توی ماشین میاندازم. میس مال از دوستی دارم که باید زنگ بزنم.  خوشبختانه هوا بارانی نیست. دوش میگیرم و جارو میکشم نیم خانه را  چون ایشان کار دارد و من مقداری از کارم را  انجام میدهم. یکسری دیگر  لباس توی ماشین میریزم. برنج هم دم میکنم و میرویم  پارک جنگلی؛  کمی توی آفتاب مینشینیم و تنمان گرم میشود. 

ایشان خرده خریدی دارد و انجام میدهد و مادرم زنگ  میزند توی را ه و کوتاه حرف میزند و برمیگردیم خانه؛ من دو تا اتاق را جارو میکشم و سالاد شیرازی را درست میکنم و ایشان سبد پیاز و سیبزمینی را مرتب میکند و کمی در باغ کار میکند. ناهار ۲.۴۵ دقیقه میخوریم  و خانه را طی میکشم و استراحت میکنم. هیپنوتیزم را هم انجام میدهم. ایشان رفته توی باغ و دارد باغبانی میکند. به دوستم زنگ میزنم  و حرف میزنیم؛ میان  حرفمان میگویم ایشان دارد باغبانی میکند اکر قلمه میخواهی برایت بیاورم که میگوید میاید و میبرد. چای را روی وارمر میگذارم  و بیسکوییت میچینم. یک بسته آلبالو از فریزر درمیاورم و توی کاسه خالی میکنم و توت فرنگی  میشورم و روی میز میگذارم. یک ظرف پسته و میوه میگذارم و نیم ساعت بعد میایند؛  دوستم از باغشان یک دسته کل نرگس خوشبو برایم آورده است که توی گلدان  میگذارم و تا ۹ مینشینیم و حرف میزنیم. ایشان  صندوقشان را پر از قلمه میکند و من هم یک نهال میدهم به آنها و همینطور بهار نارنج. 

به مادرم زنگ میزنم که مهمان دارد و خیلی خسته است و حرف میزنیم با هم. 

میروم بالا و کمی پاکسازی  برای مادر و خواهر جانان و خانوا ده اش انجام میدهم. 

ما هم یک شب آرام داریم؛  شام ایشان کمی قورمه سبزی که از ناهار مانده میخورد و من هندوانه و کمی  پنیر میخورم. آشپزخانه را مرتب میکنم و ایشان سریال میبیند و دیر به تخت میرویم. 


خوابی مانند مرگ خواهم داشت امشب چون خیلی خسته ام. 



<<سپاسگزارم برای مهربانانی که سر راهم قرار میدهی ای مهربانترین مهربانان>>